پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

91

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

شده بودند ، آن را به زمين افكند و باعث خشم ملا شد ؛ زيرا قربانى نبايد به روى زمين بيفتد و شايد آن را اتفاق شومى مىشمارند . به هر حال ، اسب ديگر نگذاشت لاشه را بر دوشش بگذارند و ما همه از اين صحنهء مضحك بسيار خنديديم . قسمتى از اين گوشت را همان روز براى تبرك مىخورند و قسمتى ديگر را نمك مىزنند و در تمام مدت سال براى دفع بيمارى ، يا شفاى مريض ، از آن استفاده مىكنند . سر شتر به خانهء شاه فرستاده شد و تصور مىكنم همه ساله به همين ترتيب رفتار مىشود . گوشت حيوان بين شهر و محله‌هاى اطراف تقسيم شد و قسمتى از آن نيز نصيب دهات اطراف اصفهان كه تعداد آنان در شعاع 12 ميلى شهر ، بيش از هزار واحد است شد . بقيهء گوشت قربانى چنان به سرعت از طرف مردمى كه حاضر بودند ، به يغما رفت ، كه در مدتى كمتر از پنج دقيقه « 1 » ، به جز مشتى خون و امعاء و احشاء ، از حيوان چيز ديگرى باقى نماند . مراسم عيد قربان همه ساله چنين است و من نخواستم فرصت ديدن آن را از دست بدهم . امسال چون شاه در اصفهان نبود ، عدهء زيادى از رجال ، در مراسم شركت نكرده بودند و فقط وزير اصفهان كه مقدم بر وزراى ديگر است و هم‌چنين حيدرسلطان و ملك‌بيگ ملك‌التجار در آن حضور داشتند . « ملك » در زبان عربى به معناى پادشاه است ؛ ولى در اينجا خيلىها اين عنوان و عناوين مشابهى را از قبيل خان و سلطان كه يكى به زبان تركى و ديگرى به زبان عربى معنى پادشاه مىدهد ، دارند . زيرا تمام اين‌ها لغات خارجى هستند كه به زبان فارسى وارد شده و معانى اصلى خود را از دست داده‌اند . مضافا به اين‌كه شاه ايران نيز بدش نمىآيد اتباع آنها داراى القابى باشند كه در زبان خارجى معنى پادشاه را بدهد ، تا نشان دهد او بر همه فرمان‌روايى دارد ؛ ولى در نظر ايرانيان البته لغت شاه معنى ديگرى دارد و حكمرواى واقعى كشور را مىرساند . قرار بود در اين مراسم اللّه‌بيگ ، خزانه‌دار كل ، نيز حضور داشته باشد ، ولى چون قبلا از طرف شاه احضار شده بود اكنون به اردوگاه رفته است . وى از من دعوت كرده بود به اتفاق يكديگر به نزد شاه رويم ؛ ولى چون نمىخواستم خود را مقيد سازم ، و از طرفى هنوز باروبنهء مسافرت ، آن‌طور كه بايد ، حاضر نشده بود ، از رفتن با او صرف‌نظر كردم ؛ منتهى از او خواستم يك نفر بلد براى مسافرت آينده همراه من كند و وزير نيز فرمانى خطاب به همهء حكام و رؤساى شهرها و

--> ( 1 ) . نويسنده در اينجا ساعت را به‌طور ديگرى تقسيم‌بندى مىكند و مىنويسد : نيم ششم يك ساعت ؛ كه در حقيقت همان پنج دقيقه است . - م .